link
daily
categ
design
نمیدونستم حالش خوبه یا نه...
نمیدونستم چی شده که گوشیش خاموشه ...
امروز بعد یه عالمه نگرانی فهمیدم اون نره خر بالاخره کاره خودشو کرده
من گفتم بهت اگه زیاده روی کنی بد میشه زهرا گفتم بهت...
تو چی گفتی؟
گفتی فوقش گوشیو میگیرن و یه چک دیگه
حالا خوبی؟
بیخ گوشمی نمیتونم بیام ببینمت
اگه بیام همه چی بد تر میشه
بخدا بد تر میشه تو که میدونی چشم ندارن منو ببینن اونم تو این وضعیت
تو که نمیتونی بیایی اینجا..
ببینم نفس میکشی جاییت درد نمیگیره؟
چشمات که بارونی نشده...
پا به پات گریه کردم زهرا ...
دارم میترکم ازین که نمیتونم بیام ببینمت باید تا شنبه صب کنم تا تو دانشگا ببینمت
تا شنبه خوب باش
تروخدا تا شنبه تحمل کن
تروخدا خوب باش
من طاقت دیدن اشکاتو ندارم آخرین بار یادته گریه کردی پیشم چیشد؟
نمیخاد یادت بیاری ... چون دوباره گریت میگیره
خدایا یه صبری بهم بده تا شنبه بیاد این شنبه ی لعنتی و بیاد و ببینم باید چه خاکی بریزم رو سرم ...
زهرا خوب باش...
برچسب:
نویسنده: سینا رضایی